هر گاه مؤمن را ساکت ديديد، بدو نزديک شويد که القاي حکمت مي کند . [پيامبر خدا صلي الله عليه و آله]

تازيانه
خانه | ارتباط مديريتبازديد امروز:7بازديد ديروز:20تعداد کل بازديد:8995
   1   2      >

اميرحسين هاشمي جاويد :: 8/5/1387::  5:0 عصر

مرا 
  تو 
  بي سببي 
              نيستي.
به راستي
صلت کدام قصيده اي 
                        اي غزل ؟
ستاره باران جواب کدام سلامي 
                                     به آفتاب
از دريچه ي تاريک ؟


کلام از نگاه تو شکل مي بندد.
خوشا نظر بازيا که تو آغاز مي کني !
ادامه مطلب...

اميرحسين هاشمي جاويد :: 4/4/1387::  8:21 عصر

تويي که سبيل نمي گذاري! تويي که ذاتا پشت لبت سبز نمي شود! تويي که به خيالت هر روز صبح بايد صورتت را رفت و برگشت بتراشي تا آدم حسابي به نظر بياي! تويي که تصور مي کني تراشيدن ريش و سبيل يک فضيلت انساني است! تويي که فکر مي کني سبيل داشتن و کار سخت کردن، شأن اجتماعي آدم را کم مي کند!


تويي که نمي فهمي روزي 15 ساعت با مغز و هستي و کلمات کلنجار رفتن يعني چه! تويي که از موسيقي سنتي بيزاري! تويي که درک نمي کني؛ دردهاي زندگي بعضي از آدم ها، دردهاي انتخابي نبوده! تويي که اصلا متوجه نمي شوي که اندوهناک شدن از زيستن يعني چه! تويي که نمي داني سنگيني بغض بر گلو يعني چه!


تو چه مي فهمي که در دل يک سبيلو چه مي گذرد! بگذار کساني هم باشند که سبيل هاي پر پشت و نا مرتب دارند! بگذار کساني هم باشند که دلتنگي شان را پشت سبيل پنهان کنند! بگذار کساني هم باشند که به فلان الدوله ها و فلان السلطنه هاي امروزي وصل نيستند و با دست کشيدن به سبيل شان  آرام مي شوند!


ادامه مطلب...

اميرحسين هاشمي جاويد :: 31/3/1387::  12:26 عصر

دکتر علي شريعتي


 


خدايا عقيده ام را از عقده ام مصون دار!


به نظر مي رسد در شرايط کنوني اين جمله دکتر شريعتي بايد در رأس همه امور و تمام فعاليت هاي مردم و مسئولان کشور قرار بگيرد.


با گذشت 31 سال از درگذشت دکتر علي شريعتي هنوز بسياري از دوستداران و منتقدانش، نظريه و انديشه پردازي هاي ديني او را از دلايل اصلي شکل گيري انقلاب اسلامي مي دانند.


به گفته صاحب نظران، علي شريعتي به روحانيت به عنوان متولي دين اعتقادي نداشت و همين مسأله باعث شد که بسياري از روحانيان پيش و پس از انقلاب به نوشته هاي او به دليل طرح موضوع « اسلام منهاي روحانيت» به شدت ايراد بگيرند؛ به اعتقاد آنها درک شريعتي از اسلام بنيادگرايانه نيست.


دکتر شريعتي و انديشه هاي او چه پيش از انقلاب و چه پس از آن از سوي حکومت وقت تخطئه شده است؛ با اين وجود افکار دکتر شريعتي بسيار فراگير است و موضوع هاي مختلفي را پوشش مي دهد؛ از اين رو هم اکنون از طيف ها و حزب هاي مختلف فعال در کشور از اصولگرا تا اصلاح طلب، هر از گاهي با تکيه بر افکار شريعتي، خود را توجيه مي کنند.


برخي از منتقدان دکتر شريعتي که بر جدايي دين از سياست تأکيد دارند، بر اين باورند که نظريه هاي شريعتي در باره مذهب شيعه به عنوان يک حزب تمام عيار، و تأييد امامت به عنوان قالب صحيح اداره جامعه انقلابي، زمينه ساز شکل گيري ولايت فقيه شده است.


حسينه ارشاد در تهران که در دهه 50 کانون جذب دوستداران و رهروان علي شريعتي بود، هنوز هم از مکان هاي عمومي ميزبان سخنراني هاي نوگرايان ديني مانند محمد مجتهد شبستري است.


دکتر علي شريعتي در سوم آذر ماه سال 1312 در روستاي کويري کاهک در نزديکي سبزوار ديده به جهان گشود و در 29 خرداد 1356در ساوت همپتون انگلستان به طرز مشکوکي از دنيا رفت. دليل رسمي مرگ وي حمله قلبي اعلام شد. در ايران بسياري از او با نام شهيد ياد مي‌کنند. شريعتي بر خلاف وصيت خود که خواسته بود او را در حرم امام رضا دفن کنند، در حرم حضرت زينب در شهر دمشق به خاک سپرده شد.


اميرحسين هاشمي جاويد :: 28/3/1387::  5:25 عصر


آيت الله کاشاني در مراسم تولد وليعهد


آيت الله سيد ابوالقاسم کاشاني در اعتراض به مصدق در اعلاميه اي به مردم گفته است:


« ملت غيور ايران اکنون 28 ماه است که ايشان زمامدار است و در تمام اين مدت يک قدم مفيد به حال شما که بتواند اسم آن را ببرد بر نداشتند. هر روز وعده‌هاي بزرگ مي‌دهد و فردا عذر مي‌آورد. ساعت به ساعت راه را براي تحکيم ديکتاتوري و حکومت فردي و خود سري هموار ساخته‌است. محمد مصدق خوب مي‌داند اگر با آزادي به رأي ملت رجوع کند 97 درصد مردم عليه او رأي مي‌دهند . شما هموطنان عزيز مي‌بينيد که تا امروز چه کسي به نفع اجانب قدم برداشته و آنچه تا امروز کرده مستقيما به مصلحت اجنبي و زيان مملکت بوده‌است.»


کاشاني همچنين محمدرضا پهلوي را «مرد تربيت شده، معقول و تحصيل کرده» خوانده و گفته است: «عقيده من اين است که ايران ساليان دراز حساسيت سلطنت دارد و في الحقيقته وجود شاه يک جهت جامعي براي جمع آوري همه طبقات مردم به دور اين مرکز ثابت است.»


کاشاني همچنين پس از کودتا 28 مرداد 1332 در مصاحبه‌اي گفت: «رياست مجلس در شأن من نبود و من از اين جهت اين مقام را پذيرفتم که جلو فعاليت‌هايي که مصدق مي‌خواست شروع کند و يک سال بعد شروع کرد بگيرم.»


اميرحسين هاشمي جاويد :: 7/3/1387::  6:15 عصر

به عقب که نگاه مي کنم، به اين نتيجه مي رسم که هرگز چيزي را در زندگي با کمال ميل و اراده شخصي خود نخواسته ام. همه چيز در زندگي به نوعي تحميلي بوده است؛ از تولد بگير تا همين واگويه هاي که گاهي از ذهن خسته ام تراوش مي شود.


همه  کردار و رفتارت از گهواره تا گور براي ايجاد رضايت و تاب تهوع زندگي صورت مي گيرد. بارها و بارها براي واکنش به شرايط مختلفي که در محيط کنوني زندگي بر تو تحميل شده است، عصيان مي کني و گردن مي کشي ولي کم کم فرسوده مي شوي و وا مي دهي. آرزو مي کني که کاش روزگاري مي شد که جاي ديگري بودي! در مقام ديگري، در ....... !!!!!!
 
تو اين روزگار ديگر فنجاني چاي ديشلمه و يک نخ سيگار بو گندو خستگي ات را در نمي کند. روز به روز بي تابي، بدخلقي و نا رضايتي در وجودت با شدت بيشتري غليان مي کند.


شايد راست مي گويند که ما نسل سوخته ايم؛ نسلي که در دهه نخست زندگي آواره جنگ بود. در دهه دوم در دور سازندگي، سرخورده شد تا اين که سيدي آمد که لبخندي ژوکوند به لب داشت. سيد که زياد لبخند مي زد قول داد تغييري در زندگي جوان ها ايجاد کند؛ از همين رو با رأي نسل نيم سوخته، شد پرزيدنت و هيچ کاري هم نکرد.


نوبت تحصيل نيم سوخته اي ها که رسيد، کنکور مفهومي شد. خواستند گواهي نامه بگيرند، موقت يک ساله شد. بنزين سهميه بندي شد. مبارزه با بد حجابي و طرح جمع آوري ارازل و اوباش آغاز شد. تا آمدند نصف دين خود را به جا آورند، قيمت مسکن مثل برج هاي اين شهر بي در و پيکر سر به فلک کشيد. تخم مرغ گران شد، برنج گران شد، گوشت گران شد و و و ......


وقتي که يک روز صبح خسته و کلافه از بي خوابي هاي مکرر ناشي از اضافه کاري جلوي آينه مي ايستي و يک رشته موي سفيد لاي موهاي تنکت که ريزش آنها پيش از موعد آغاز شده مي بيني، دلت از همه چيز مي گيرد. احساس مي کني که سال ها بي آن که بداني فقط به دنبال سايه ات دويد ه و دست آخر به هيچ هم نرسيده اي!!


وقتي دلم مي گيرد جرأت پيدا مي کنم تا هر چه مي خواهم بگويم..........؛ گاهي از زيستن خود دچار اندوه مي شوم ؛ اندوهي بزرگ و جانکاه ؛ به کروي بودن زمين شک مي کنم. احساس مي کنم استثمار شده ام........ بيش از اين نمي توانم ادامه بدهم چون جملاتم زير سانسور گير مي کند............... / .


اميرحسين هاشمي جاويد :: 1/3/1387::  4:11 عصر

 


 


 


 


 


 


چهار ماهه بود که فرزند طلاق شد. پدرش ازدواج کرد. نامادري پس از تولد دو فرزند، ديگر تحمل او را نداشت. فرصتي براي بهبود جاي تاول قاشق هاي داغ نامادري بر دست هايش پيدا نمي شد.


سوم دبستان بود که به ناچار ترک تحصيل کرد و به خانه مادر بزرگ پدري پناهنده شد. خانه مادربزرگ پير و زمين گير پناهي براي دلتنگي هايش نشد. از خروس خوان تا گرگ و ميش کار مي کرد و پدر تزريقي و عموهاي معتاد دسترنجش را براي تهيه مواد مصادره مي کردند.


از سايه روشن يادهاي تلخش، سال ها گذشته و تنها رد پايي بر دستان و چهره دود گرفته اش مانده است. ناصر 26 ساله هم اکنون با يک موتور سيکلت قسطي در رگ و پي سرد بي هيچ ريشه اين شهر بي در و پيکر پرسه مي زند تا شب ها که به خانه باز مي گردد نيماي سه ساله و همسرش دست هاي او را خالي نبينند.


درآمد او کفاف هزينه هاي کمرشکن خانه اجاره اي و خرج پر رنج زندگي را نمي دهد؛ از اين رو پس از مرگ پدر بر پشت بام خانه قديمي مادربزرگ خانه اي با زيربناي 25 متر از ايرانيت ساخته است. اين پنت هاوس ايرانيتي در تابستان ها « جهنم » و زمستان ها « زمهرير » است؛ با اين حال زن و فرزند ناصر بي سر پناه نيستند و به دور از هياهوي نفت و سفره زنده گ اني مي کنند.


الملک يبقي مع الکفر و لايبقي مع الظلم


استبداد، طاغوت، ديکتاتوري و و و … هيچ يک از اين مصاديق ظلم در جامعه وجود ندارد. حقيقت زجرآور اين است که مردم در زندگي روزمره خود احساس مظلوميت مي کنند. قيمت نفت صعود مي کند و زندگي مردم سقوط ! از سفره اي بوي نفت نمي آيد! زير بار هزينه هاي سنگين زندگي، کمر خيلي ها شکسته است و صداي خرد شدن استخوان ها به گوش سياست بازان و قدرت مداران نمي رسد.


غلط کرده اند سياه نمايي مي کنند. بهتر است به جاي سياه نمايي به شفاف سازي واقعيت ها بپردازند. نمايندگان مجلس سال هاست که با نطق هاي پيش از دستور دل خود را خوش کرده اند و تصور مي کنند به حال مردم دلسوزي مي کنند. برخي اظهارهاي نسنجيده دولتمردان هم که وضعيت بين المللي کشور را در جايگاه نا مطلوبي قرار داده است. فضاي رسانه اي کنوني هم که فقط براي تبليغ و هياهو از گشايش نخستين ها و بزرگترين هاست و در عمل هيچ اتفاقي هم نمي افتد!


شرايط کنوني به قدري سخت و رنج آور شده است که بي رحمانه تيشه به ريشه بسياري از آرزوها مي کشد! تا چند سال پيش همه تصور مي کردند با کار دو سه شيفته و دريافت وام و و و .... شايد بتوانند خانه اي بخرند؛ اما اکنون همه اين خواسته را به روياي وصالش بخشيده اند..


اين روزها مردم درد خود را فراموش مي کنند! منظور درد بي پولي و غم نان نيست؛ بلکه درد بيماري است که يا تحمل يا فراموش مي کنند چرا که پول پزشک، پول بيمارستان، پول دارو، پول تغذيه مناسب و ... را ندارند. صداي اعتراض کسي نمي آيد. دليلش بي دردي و رضايت نيست.! دليلش نجابت مردم است ............ دليلش نا اميدي مردم از بالادستي هاست ............. و يا .............. شايد مردم بديهي ترين حقوق شهروندي خود را هم فراموش کرده باشند..!!!!


گاهي اوقات اين پرسش از خاطر بسياري مي گذرد که خدايا به راستي اين وضعيت تا چه زمان بايد ادامه پيدا کند!؟ آيا رسالتي بزرگتر از نابودي غرب و کمک به مظلومان جهان در کشور وجود ندارد.!!!؟؟؟؟؟؟؟


اميرحسين هاشمي جاويد :: 31/2/1387::  3:16 عصر

راديو از گراني برنج و نان و گوشت و مسکن و و و ... خبر مي داد. راننده تاکسي سبيل هايش را شانه مي کرد. خانم ميان سال روسري سفيدي در صندلي شاگرد با کودک خود صحبت مي کرد.. مست......قيم..! تاکسي بوق زد و ايستاد. پدر و دختري سوار تاکسي شدند.


راننده تاکسي که  به او مي آمد پدربزرگ باشد مي گفت: با اين وضع گراني ها فقط مي تونيم زنده ماني کنيم! خانم روسري سفيد همان طور که دست هاي کودکش در دستش بود از وضعيت تلخ اجاره نشيني و گراني مسکن مي گفت. مردي که عقب نشسته بود مشغول حل جدول روزنامه بود. دخترش کتاب هاي کنکور را ورق مي زد.


گوينده خوش لحن راديو از اعتراف پدري اتريشي به تجاوز و حبس دخترش خبر داد.
راديو ظالمانه ادامه مي داد: دختر اين مرد 73 ساله اتريشي که نامش اليزابت و 35 سال دارد، گفته است که  از سن 11 سالگي از سوي پدرش در زيرزمين خانه حبس بوده و مورد آزار و اذيت جنسي قرار داشته است.


به ناگاه فضاي تلخي تاکسي را در چنبره خود گرفت. اي کاش راديو خفه مي شد. اي کاش تاکسي خاموش مي شد. اي کاش ...... خانم روسري سفيد انگار که احساس خفگي کند بي توجه به کودکش شيشه تاکسي را به سرعت پايين کشيد و به ساختمان هايي بدقواره کنار خيابان که مثل فيلمي از پيش چشمانش مي گذشتند، خيره شد.


مردي که جدول روزنامه حل مي کرد به طور دست پاچه اي شروع به ورق زدن روزنامه کرد به طوري که صداهاي ناهنجاري از آن در مي آمد. دختر جوانش موبايلي از کيف خود در آورد و وانمود کرد حواسش به هيچ جا نيست.


راننده تاکسي طوري موي سبيل خود را کند که قطره اشکي از گوشه چشمش جاري شد. او حتي جرأت نکرد يا شايد به فکرش نرسيد که راديو را خاموش کند..... همه خود را به راه ديگري زده بودند.


راديو دست بردار نبود و داشت بي رحمانه درباره اتفاق مشابه ديگري در کشور آلمان خبر مي داد................


براى سلامت فکر و روان جامعه بايد مجارى و راه هاى تغذيه آن تطهير شود؛ البته اين به اين معني نيست که حتما مميزي صورت گيرد. بلکه در رسانه گرمي مثل راديو که مخاطبان بيشتري از اقشار مختلف را در سيطره خود دارد، بهتر است برنامه ها با برنامه ريزي بر اساس فرهنگ و عرف جامعه عرضه شود.


در آموزه هاي ديني تأکيد شده است که از اشاعه گناه پرهيز شود تا قباحت آن گناه نزد عموم جامعه کم رنگ نشود. در آيه 16 سوره نور آمده است: چرا هنگامى که آن را شنيديد نگفتيد براى ما مجاز نيست که به اين تکلم کنيم؟               


 { وَ لَوْ لا إِذْ سمِعْتُمُوهُ قُلْتُم مَّا يَکُونُ لَنَا أَن نَّتَکلَّمَ بهَذَا }


اميرحسين هاشمي جاويد :: 26/12/1386::  5:15 عصر

 


من اينجا بس دلم تنگ است
و هر سازي که مي‌بينم بد آهنگ است........


گفت: بر خلاف آنچه درباره وظيفه بودن شرکت در انتخابات گفته مي‌شود، رأي دادن يکي از حقوق شهروندي ماست و من باز هم مثل سال‌هاي گذشته افتخار اداي اين حق را به ديگراني که از وضعيت کنوني رضايت دارند، واگذار کردم.


گفتش: اي شهروند محترمي که به عدم مشارکت خود مفتخري!  اين حق يا وظيفه را که مي‌گويي با توجه به شرايط، نسبي است؛ يعني اين که مثلا در وضعيتي که همه چشم‌ها به دروازه ايران دوخته شد که کي گل مي خورد و مردم به حکومتشان چه وقت يک نه بزرگ مي‌گويند؛ انجام وظيفه بر حق شهروندي ارجحيت دارد چرا که هر يک از ما قسمتي از يک پيکره واحد با سرنوشتي مشترک هستيم يعني يا همه يا هيچ کس، پس نمي توانيم وقتي بيگانگان برايمان تيز کرده اند بنشينيم و نظاره کنيم.


گفت: وظيفه چيزي است که اگر از انجام آن سر باز زد سزاوار مجازات خواهي شد در صورتي که حق، قدرت انتخاب به تو مي‌دهد و پيامد تنبيهي به دنبال ندارد.. از همه اينها گذشته وقتي پول نفت بر سر سفره‌هاي مردم نمي‌رود چرا دولتيان بايد طلبکار رأي مردم باشند!؟ من نمي‏دانم چرا تا موسم انتخابات فرا مي‏رسد همه دلسوز مردم مي‏شوند و به ياد بدبختي و نداري آنها مي‏افتند. مردم ...! راستي اين مردم هم که هر چه بلا بر سرشان بيايد پوست کلفت تر مي‌شوند و مشارکتشان حداکثري تر مي‌شود.


گفتش: شهروند گرامي شما که همه را با يک چوب مي‌زنيد و نقره داغ مي‌کنيد.. آخر معلوم نيست مشکل از مردم است است يا حکومت ...!؟


گفت: والا چه بگويم!!!؟ اول که از ماست که بر ماست .. بعد اين که بالاخره نبايد دست و رو دست گذاشت و ديد که کارناوال انتخابات هر دوره با شرايطي نابرابر برگزار مي شود و هيچ اتفاق ميموني پس از اين نمايش مردم سالارانه در زندگي مردم حاصل نمي‌شود... هميشه نبايد براي ابراز نارضايتي داد و قال راه انداخت و هوچي بازي در آورد؛ يکي از قوي ترين راه هاي اعتراض سکوت و تخطئه است.


گفتش: سکوت و تخطئه انتخابات، بايکوت و خودسانسوري خودت است.. تو به عنوان يک شهروند و بالاتر از آن به عنوان يک انسان نمي تواني نسبت به شرايط جامعه‌اي که در آن زندگي مي‌کني بي تفاوت باشي.!!  اگر رأي ندهي ديگراني که مورد تأييد تو نيستند زمام را به دست مي‌گيرند. شما اگر خود را يک شهروند صاحب حق مي‌داني بايد در اين عرصه احقاق حق کني.


گفت: به هيچ وجه به رسانه‌هاي بيگانه اسلام ستيز کافرکيش مستکبر کاري ندارم، ما در اين جامعه زندگي مي کنيم پس بهتر است خودمان را گول نزينيم اينها همه شعارهايي براي ايجاد مشارکت حداکثري و اختفاي نارضايتي موجود در جامعه است؛ حفظ آبروي کشور در عرصه بين المللي و مشت زدن بر دهان استکبار جهاني با شرکت در انتخابات به دست نمي‌آيد، اگر مي خواهيم پوز استکبار را به خاک بماليم بايد فکري به حال اقتصاد بيمار نفت زده خود بکنيم و درآمد سرانه خود را افزايش دهيم. 


گفتش: زيادي تند مي‌روي؛ مملکت ما يک مملکت نوپا با شرايط فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي خاص خود است. مملکتي که پس از انقلا ب مورد اعمال انواع و اقسام تحريم هاي اقتصادي و بي مهري هم پيمانان قرار گرفته است از همه مهم تر ما يک دوره هشت ساله جنگ تحميلي را پشت سر گذاشتيم که در بسياري ابعاد مانع پيشرفت ما شده است و هنوز خاکستر سرد عوارض جنگ بر چهره شهرهاي مرزي ما باقيست؛ بنابراين رسالت و مسئوليت اجتماعي ما اين است که با حکومتيان خود يکدل شويم.


گفت: اين حرف‌ها در جاي خود صحيح است، من هم اکنون به چه کسي مي‌توانم اعتماد کنم وقتي در جامعه خود کوچکترين احساس امنيتي از نظر اقتصادي، اجتماعي،‌ تأمين نيازهاي اوليه و و و ندارم. وقتي انتخابي که سر و ته آن کوچکترين تغيير مثبتي در زندگي ما ايجاد نمي‌کند همان بهتر که نباشد چرا من بازيچه سياسي بازي بعضي فرصت طلب‌ها شوم.!؟
نماينده اي که حاضر است براي نماينده شدن تبليغات ميلياردي انجام دهد به طور حتم چشم به درآمد شايد دندان گير يک دوره نمايندگي مجلس نبسته و در صدد است تا با استفاده از اين جايگاه، گليم‌هاي اعلاي خود را از آب گل آلوده بيرون بکشد و برود. در اين ميان اگر باجي هم بدهد براي منافع خود داده است.


گفتش: به مصداق‌ها کاري نداشته باشيم با يک نگاه عمودي به وضعيت کشورمان مي‌توان دريافت در خاورميانه در مرکز نفت دنيا قرار گرفته‌ايم در اين منطقه اکثريت کشورهاي مسلمان صاحب بزرگترين منابع نفت و گاز هستند و زورمداران دنيا براي تأمين رفاه آينده مردم خود چشم طمع به مال و منال ما دوخته‌اند؛ گويي که ما خود نيازي به آنها نداريم. آنها از اين اختلاف‌ها در منطقه سود مي‌برند و منتظرند تا مردم از فشار نارضايتي خود را به دامان آنها بياندازند.. آري اينچنين نيست برادر...


گفت: من چگونه مي‌توانم در جامعه‌اي برخوردار از لايه‌هاي متعدد قدرت و يک دموکراسي تشريفاتي حق تصميم گيري براي سرنوشت مشترکمان را داشته باشم؛... هميشه به وقت انتخابات افسرده و پر اندوه و کينه مي شوم و از مردمي که دلشان به تغيير اوضاع با رأي دادن خوش است، دلم مي‌گيرد... درد دل زياد است و مجال کم .. و ديگر کلماتم زير تيغ سانسور گير مي‌کند.


گفتش: اينقدر دل نازک نباش برادر ! راست بايست و حرفت را بزن. اولا که انتخابات تشريفاتي نيست و شما هم دليل افسردگي خود را در زندگي شخصي خود جستجو و روانکاوي کن. به يقين انتخابات مناسب‌ترين ساز و کار جابه‌جايي قدرت و نوعي خانه‌تکاني و نوشوندگي در عرصه قانونگذاري جامعه است؛ شما بيش از حد بدبينانه و ماکياوليستي به مسأله قدرت در کشورمان نگاه مي‌کني.. شما بهتر است به جاي دل سوزاندن به حال مردم  اندکي در وضعيت کنوني جهان و مناقشات کشور در عرصه بين المللي مطالعه بفرماييد.



گفت: گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله ما ... البته آنچه به جايي نرسد فرياد است
« بايد براي روزنامه آگهي تسليتي بفرستم.....! »


گفتش: آنچه شرط بلاغ بود ما گفتيم، خواه پند گير خواه ملال


امام پنجم شيعيان مي گويد: به تو خيانت مي‌کنند، تو مکن! تو را تکذيب مي کنند؛ آرام باش! تورا مي ستايند؛ فريب نخور!  تورا نکوهش مي‌کنند؛ شکوه مکن! مردم شهر از تو بد مي گويند؛ اندوهگين مشو! مردم تو را نيک مي خوانند؛ مسرور مباش! آنگاه تو از ما خواهي بود.


اميرحسين هاشمي جاويد :: 8/12/1386::  10:26 صبح

 


 


 


 


  


 


 


 


 


 


« پيشنهادي بهش مي کنم که نتونه رد کنه !! »


مي گويند فيلم هاي ماندگار سينما با دو عنصر موسيقي و ديالوگ در اذهان جاودانه مي شوند.
اين ديالوگ به ياد ماندني دون ويتو کارليونه در فيلم پدرخوانده يک بود. چطور مي شود بعضي از ديالوگ هاي ماندگار فيلم هاي برجسته تاريخ سينما که برخي هويت ويژه اي يافته اند را از ياد برد. ديالوگ هايي مثل:


- بازي وقتي تمومه که بشکه بگه!  (ديالوگ پل نيومن در نقش ادي تند دست در فيلم بيليارد باز)
- چارلي ! من مي خواستم براي خودم کسي بشم ... (دربارانداز - اليا کازان)
- حالا نمي توانم درباره اش تصميم بگيرم، شايد فردا به آن فکر کردم. (برباد رفته - ويکتور فلمينگ)
و يا ديالوگ « راستشو بخواي عزيزم اصلاً برام مهم نيست.» که از سوي « رت باتلر» در فيلم « بر باد رفته» از به ياد ماندني ترين ديالوگ هاي تاريخ سينما هستند. 
ادامه مطلب...

اميرحسين هاشمي جاويد :: 8/11/1386::  5:1 عصر

 


مجله فرانسوي لوموند: «حاج قربان سليماني؛ کسى که درهاى بهشت را به روى غرب گشود.»


اگر عکس او را به هر فرانسوي نشان دهيد او را خواهد شناخت. فرانسوي‌ها به او لقب «گنجينه راستين ملى» را داده‌اند...... اما در ايران از هر 100 نفر حتي يک نفر هم اسم او را نشنيده است و اين از لطف و هنردوستي و فرهنگ‌نوازي جامعه ماست. حتي جامعه موسيقي کشور نيز او را قبول نکرد تا اين که اين پير عشق به جشنواره‌هاي مختلفي در سراسر دنيا دعوت شد و به رسم تقدير چندين دکتراي افتخاري موسيقي دريافت کرد.


 مي گفت: « وقتي ساز مي زنم همه چيز را از ياد مي برم. در وضعيت معمولي نشستن برايم سخت است؛ نيم ساعتي که مي نشينم، خسته مي شوم. اما ساز که مي زنم؛ تو بگو دوساعت؛ سه ساعت مي زنم. ديگر حواسم به چيز ديگري نيست. من با سازم حرف مي زنم. سازبه من مي گويد؛ حالا بزن يا نزن. نمي دانم او ساز من است يا من ساز او... وقتي که ساز و نوايش آدم را گير بيندازد ديگر نمي‌تواني از چنگش آزاد شوي. در اين حال است که از خود بي خود مي‌شوم، حساب زمان از دستم در مي‌رود و تمام بدنم خيس عرق مي‌شود. سيم‌هاي ساز جان مي‏گيرند و با هر پنجه من به فرياد و لرزه در مي‌آيند.»


ادامه مطلب...

اميرحسين هاشمي جاويد :: 26/10/1386::  10:16 صبح

 قربان قلي بردي محمداف، رئيس‏جمهوري ترکمنستان اعلام کرد: گاز صادراتي اين کشور به ايران به دليل درخواست برخي ايرانيان وطن‏ نشناس و ايادي استکبار قطع شد. وزير نفت کشورمان هم دستور داد براي همدردي با مردم سيستم گرمايي وزارتخانه را خاموش کنند. رسانه‌ها از لغو همه پروازهاي کشور به دليل بارش سنگين برف خبر دادند.بنگاه‏هاي خبرپراکني مخالف نظام جمهوري اسلامي نيز از بروز ناآرامي‌هايي در شهرهاي شمالي کشور به دليل درگيري نيروي انتظامي با صيادان و قطع گاز و بي ناني شايعه دادند.


در فرودگاه شيراز خسته و کلافه منتظر اعلام پرواز به سوي تهران بودم. به شدت از وضعيت مملکت که با بارش برف به هم ريخته بود، شاکي بودم؛ البته با اين تصور که شهرهاي شمالي کشور روسيه و کشورهاي شبه جزيره اسکانديناوي نيز بيشتر روزهاي سال با مشکل سرما و برف و فرودگاه و عدم تأمين نيازهاي مردم خود روبه‌رو مي‌شوند خود را تسلا مي‌دادم و از اين که چرا آنها جزو کشورهاي تراز اول دنيا به شمار مي‌آيند در شگفتي بودم.


 با ناباوري و دلسوزي در حال تماشاي مردم دور و برم بودم. روي نيمکت جلويي من يک روحاني با موبايل خود مشغول بود و يک خارجي در کنار او کتابي انگليسي با عنوان آخرين انقلاب بزرگ را مطالعه مي‌کرد. در گوشه‌اي ديگر مادري به بچه اش شير مي‌داد و در سويي ديگر عده‌اي از محمدعلي کشاورز و بعضي ديگر از شخصيت‌هاي تلويزيوني حاضر در سالن فرودگاه امضا و با آنها عکس مي‌گرفتند. کارکنان فرودگاه بسيار عصباني به نظر مي‌رسيدند و با تشويش فراوان با تلفن صحبت مي‌کردند و از اين سو به آن سوي سالن فرودگاه مي‌دويدند.


همين طور با تماشاي مردم و يافتن اشتراکاتي در اعضاي صورتشان و تصور اين که به چه چيز مي‌انديشند خود را سرگرم ‌کرده بودم که نگاهم به روي مردي شبيه به جهود‌ها گير کرد.....‏


کنار نيمکت‌هاي خالي سالن انتظار پرواز فرودگاه روي زمين نشسته و زانوانش را ميان دست هاي خود جمع کرده بود. با آرامش عجيب و شادي پنهاني در چهره‌اش از پشت عينک فلزي گرد ته استکاني به اطراف نگاه مي‌کرد. ظاهر و شمايل خاص او همه را به خود جلب مي‌کرد. کلاه سياه لبه‌دار، ريش خرمايي بسيار بلند، ‌سبيلي تراشيده و لباسي ساده به تن داشت. در نگاه اول به يهودي‌ها شباهت داشت. کنجکاوي مقدسم يا به عبارت ساده‌تر فضولي آزاردهنده‌ام تحريک شد. ديگر آرامش نداشتم. مي‌خواستم با او حرف بزنم و درباره‌اش بدانم.


با ترس خاصي که در چنين شرايطي آويزان وجود آدم مي‌شود به بهانه ديدن تابلوي اعلان پروازها به او نزديک شدم. دوربين عکاسي به گردنم بود... يکي از دوستان همراهم از دور با اشاره به آن شخص به ظاهر يهودي و همراهانش گفت: همشهرياتو تحويل بگير!....... در فکر بودم که به چه بهانه‌اي با او هم صحبت شوم؛ با خود مي‌گفتم نکند فکر کند که مي‏خواهم نسبت به او ، يهوديان و رژيم غاصب صهيونيستي (اسرائيل) که بايد از روي زمين محو شود، با انکار هولوکاست، ابراز انزجار و برائت کنم و انگيزه‌ام از ارتباط با او فعاليت ضد جاسوسي است که .......


ناگهان متوجه سنگيني نگاه او به روي خود شدم. بي‌درنگ و بدون رعايت آدابي خاص به زبان مشترک انسان‌هاي سراسر جهان هر دو هم‌زمان سري تکان و لبخندي حواله يکديگر کرديم.. بلافاصله به سمتش رفتم و دست خود را دراز کردم. از زمين بلند شد و دستم را به گرمي فشرد. با لهجه آمريکايي تميز و روشني انگليسي حرف مي‌زد و بسيار مشتاق گفت و گو با من بود.


اسمش جيمز کوپر 38 ساله و متأهل بود. در ايالت اينديانا آمريکا زندگي و در دانشگاه آنجا درباره خاورميانه مطالعه مي‌کرد..... او را نسبت به اين که زبان انگليسي را به خوبي نمي‌دانم، متوجه کردم و او با حوصله سعي در تداوم گفت و گو با من داشت. همراهانش را يک به يک معرفي کرد و يکي از آنها که استاد دانشگاه بود پس از ارزيابي از مرغوب و گران بودن دوربين عکاسي که به گردنم بود کارتي را پشت نويسي و تقديم من کرد.


از جيمز درباره هدفش از سفر به ايران سئوال کردم و او با شور و حرارت خاصي گفت: ما در قالب يک گروه 14 نفره از مناطق مختلف آمريکا و کانادا با انگيزه برقراري يک ارتباط مطلوب و مؤثر بين مسلمانان و مسيحيان و همچنين با هدف آوردن پيام صلح به ايران سفر کرديم.
جيمز کوپر ادامه داد: ما مخالف جنگ و خواهان صلح هستيم؛ با دولت آمريکا درباره اين مسأله بارها صحبت کرده‌ايم و پيام صلح خود را نيز براي مردم ايران آورده‌ايم. ما در ايران هيچ نگراني و اضطرابي نداريم و در بازديد از شهرها و دانشگاه‌هاي مختلف ايران توانسته‌ايم با ايراني‌ها ارتياط بسيار خوبي برقرار کنيم.


جيمز گفت: در دو روزي که در تهران بوديم از موزه ملي، منزل امام خميني، کاخ‌هاي شاه و هلال احمر ديدن کرديم. به کاشان و اصفهان و شيراز رفتيم و از آثار باستاني آنها بازديد کرديم. قرار بود براي گفت و گو با دانشگاهيان به دانشگاه اصفهان برويم که متأسفانه بارش سنگين برف در ادامه برنامه ما اختلال ايجاد کرد، با اين حال برنامه ما در روزهاي آينده حضور در بين مردم شهر قم است.


در خلال اين گفت و گو فکري به مخيله‌ام خطور کرد؛ ياد شخص روحاني که در چند پاراگراف بالاتر درباره‌اش گفتم و جلوي من نشسته بود افتادم و خواستم دستاويزي درست کنم تا جيمز کوپر و او را کنار يکديگر بنشانم و از آنها عکسي با هدف تقريب مذاهب و جلوه‌گري ارتباط مسالمت‌آميز اديان بگيرم...در اين اثنا جيمز کوپر و همراهانش به زبان فارسي از من خداحافظي کردند... !


براي عملي کردن نقشه خود به سوي روحاني مورد نظر شتافتم. پس از احوال‌پرسي‌ها و تعارف‌هاي معمول از او پرسيدم که آيا زبان انگليسي مي‌داند؟ پاسخ او مثبت بود. بنابراين از او درخواست کردم که به عنوان مترجم در گفت و گوي من با جيمز کوپر شرکت کند و او با کمال ميل پذيرفت... به هيجان آمدم و با احساس پيروزمندي با صداي بلند جيمز را از آن سوي سالن فرودگاه صدا کردم و خواستم به نزدم بيايد.


جيمز آمد و او را به نشستن در کنار شخص روحاني دعوت کردم. از حاج آقا (ابوالحسن حقاني) خواستم که با توجه به اين که چهره جيمز شبيه به يهودي‌هاست درباره زندگي شخصي و مذهب خود توضيحاتي بدهد..... جيمز با خنده‌اي که دندان‌هايش را نمايان مي‌کرد، گفت: ما فرقه‌اي از منونايت‌هاي مسيحي هستيم که مرامشان برقراري صلح در جهان است. در سنت ما خانم‌ها حجاب دارند، از انرژي برق تا آنجا که امکان دارد استفاده نمي‌کنيم چرا که اين امر باعث مي‌شود هر يک از اعضاي خانواده در اتاقي از خانه، خلوت روشني پيدا کند و لذا تعاملات خانوادگي تضعيف ‌شود. تلويزيون، موبايل و دستاوردهاي تکنولوژي دنياي سرمايه‌داري نيز خاصيت از بين برندگي صميميت خانواده را دارند.


به گفته جيمز کوپر آميش‌ها بر فروتني، خانواده، اجتماع و ترک دنيا تأکيد مي‌کنند و به کار و ارتزاق از طريق کشاورزي اعتقاد دارندو مي‌گويند بايد درخانه عبادت کرد و نه کليسا. اگر تکنولوژي باعث از بين رفتن زندگيشان شود، از آن پرهيز مي‌کنند. به منظور جابه‌جايي به جاي اتومبيل از اسب و ارابه استفاده مي‌کنند. بچه‌ها فقط تا کلاس هشتم درس مي خوانند و سپس در زمين‌هاي زراعتي کار مي کنند تا زمان ازدواجشان فرا برسد. خانم‌ها لباس ساده مي پوشند؛ لباس‌هايي که آستين‌هاي بلند دارد و دامن لباس نيز بلند است. معتقدند موها نبايد کوتاه شود و به همين دليل موها را پشت سر خود جمع مي کنند. اگر مجرد باشند از روسري و پيش‏بندسياه و اگر متأهل از روسري و پيش‏بند سفيد استفاده مي‌کنند. از جواهرات و وسايل زينتي و آرايشي استفاده نمي‌کنند. پسران و مردان هم لباس‌هايي با رنگ تيره و جوراب و کفش مشکي مي‌پوشند، سبيل نمي‏گذارند و پس از ازدواج ديگر محاسن خود را کوتاه نمي‌کنند. 


 


 


 


 


 


 



 نخستين بار درباره آميش‌ها  حدود يک سال پيش شنيدم؛ اوايل مهر ماه سال 1385شخصي در مدرسه‌اي متعلق به جامعه آميش‌ها در پنسيلولنيا اقدام به گروگان‌گيري و قتل چند دختر دانش‌آموز و پس از آن خودکشي کرد. در آن زمان اخبارهاي جهان متوجه آميش‌ها شد؛ مردماني که شايد هيچ خشونتي به زندگي‌شان راه نداشته باشد. گفته مي‌شد که جامعه نگاه بسيار خوبي به آميش‌ها دارد و آن‌ها را به عنوان مسيحي‌هايي با عقايد خاص و در عين حال دوست‌داشتني مي‌شناسد. درباره آرام بودن اين آدم‌ها همين کافيست که پس از اين حادثه به خانه قاتل رفتند و براي او طلب آمرزش کردند و گفتند: بايد او را ببخشيم تا خدا هم ما را عفو کند! مي‌توان گفت: آميش‌ها از عجايب جامعه آمريکا هستند. 


فيلمساز استراليايي پيتر وير،  که فيلم‌هاي «پيک‌نيک در هنگينگ راک» (1975) و «انجمن شاعران مرده» (1989) و «ترومن شو» (1998) را در کارنامه خود دارد نيز فيلمي درباره آميش‌ها با عنوان «شاهد» در سال 1985در ناحيه آميش نشين لنکستر پنسيلوانيا ساخته است. داستان فيلم درباره تقابل و برخورد فرهنگي ميان مردم آميش و يک کارآگاه فيلادلفيايي است که پنهاني مشغول رسيدگي به پرونده قتلي است که يک پسر آميش شاهد آن بوده است.
اگر مي‏خواهيد درباره آميش‏ها بيشتر بدانيد اينجا را کليک کنيد.


اميرحسين هاشمي جاويد :: 26/8/1386::  8:54 صبح


 


 


 


 


 


 


 




    و لقد خلقنا الانسان في کبد
    و ما انسان را در رنج آفريديم


.......
ادامه مطلب...

اميرحسين هاشمي جاويد :: 14/8/1386::  3:27 عصر





«تبليغات علم به بند کشيدن مغزهاست تا زماني که درآمدي از آن حاصل شود.»






در يک جامعه ثروت اندوز، قدرت حاکم زماني مي تواند حکومت شوندگان را با سياست هاي خود همراه کند که احساس رضايتمندي را در عموم جامعه به وجود آورد؛ بنابراين در چنين جامعه اي کنترل افکار عمومي اهميت بسزايي دارد و قويترين ابراز براي رسيدن به اين مقصود، رسانه (Media) است.


دهک هاي پايين اقتصادي در جامعه، به دليل شکاف طبقاتي موجود که يک ويژگي جامعه سرمايه داري و ثروت اندوز است، بايستي تحت فشارهاي تبليغاتي مستمر قرار داشته باشند و از طريق رسانه ها کنترل شوند تا فکر تغيير نظام به مخيله شان خطور نکند.


اصلي ترين وظيفه رسانه در يک جامعه سرمايه داري، حفظ قدرت حاکم و ايجاد رضايت جامعه از سياست هاي دولتمردان آن است به طوري که گاهي رسانه، غافل کردن و انباشتن ذهن مخاطب از نيازهاي کاذب و غير ضروري که قدرت براي او تعيين کرده است را رسالت خود قرار مي دهد.


ادامه مطلب...

اميرحسين هاشمي جاويد :: 28/7/1386::  4:30 عصر

توپخونه . . .  بازار
. . . آقا از سعدي ميري ؟
سراسيمه و  آشفته سوار تاکسي شدم.
در افکار به هم ريخته خود زير آبي مي رفتم که فضاي عجيب داخل ماشين مرا به خود جلب کرد .....


راننده جوون داشت با ريموت کنترل کوچيکي که تو دستاش گم شده بود صداي ضبط رو بالا پايين مي کرد.
صداي تيز و زشت خواننده تازه به دوران رسيده در شيار هاي مغزم زوزه مي کشيد.
گردن لق سگي که روي داشبورد چوبي قهوه اي رنگ ماشين جا خوش کرده بود در دست اندازها و  با صداي ترانه اي که از ضبط پخش مي شد، مي رقصيد.


ادامه مطلب...

اميرحسين هاشمي جاويد :: 10/7/1386::  2:58 عصر

 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


ازشاخص هاي اصلي عدالت، شکوفايي استعداد و توزيع عادلانه امکانات مادي و معنوي است؛ دراين باره مي توان از رفع استضعاف به معناي دقيق و گسترده کلمه، چه در عرصه ثروت و اقتصاد و چه در عرصه قدرت، اطلاعات و معلومات نام برد.


يعني اين که همه افراد يک جامعه جداي از مليت، جنس، نژاد و مذهب، و به دور از هر نوع تبعيض بايد از نعمات مادى و معنوى موجود در جامعه بهره مند شوند چرا که بدون ترديد انسان‏ها از نظر گوهر وجودي و ذات دروني خود با هم برابرند؛ بنا بر اين دو گونه يا چند گونه آفريده نشده‏اند.


« در جايي که بخشش هست،عدالت وجودندارد.»                                     علي بن ابي طالب
 
هر وقت به ياد اين جمله مي افتم بي درنگ جشن عاطفه ها و جشن نيکوکاري که در جامعه ما رونق دارد در ذهنم تداعي مي شود.


ادامه مطلب...

   1   2      >

ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[8/5/1387- 5:0 ع] شبانه
[4/4/1387- 8:21 ع] به تويي که سبيل نمي گذاري!
[31/3/1387- 12:26 ع] به بهانه سالروز درگذشت دکتر شريعتي
[28/3/1387- 5:25 ع] شير پامنار اگر بگذارد
[7/3/1387- 6:15 ع] در جست و جوي زمان از دست رفت شايد
[1/3/1387- 4:11 ع] جرعه اي نفت تعارف بکنيم
[31/2/1387- 3:16 ع] سنگدلي راديو
[26/12/1386- 5:15 ع] انتخابات: بلي يا خير !!!
[8/12/1386- 10:26 ص] پدرخوانده
[8/11/1386- 5:1 ع] حاج قربان؛ گنجينه ملي
[26/10/1386- 10:16 ص] من و جيمز و حاج ‌آقا
[26/8/1386- 8:54 ص] و لقد خلقنا الانسان في کبد
[14/8/1386- 3:27 ع] تلويزيون ها را خاموش کنيد
[28/7/1386- 4:30 ع] ازدواج با روبات
[10/7/1386- 2:58 ع] بر خلاف عدالت علي
[همه عناوين(56)][آرشيو شده ها]
::تعداد کل بازديدها::

8995

::موضوعات وبلاگ::
::آشنايي بيشتر::
::لوگوي من::
تازيانه
::لوگوي دوستان::







::وضعيت من در ياهو::
::اشتراک::

نام:

ايميل: